حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
582
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
هم جوابى مبنى بر انسانيت از طرف خودتان و من مخابره كردهايد . پسفردا كه دوشنبه پنجم [ است ] از اوشان به فشم « 3 » مىرويم . فرستادن يخ هم به اردو خالى از صرفه است ، برف و يخ هردو در اردو يافت مىشود . يخ را من تبريزى دو هزار مىفروشند ، برف را لنگهاى سههزار . اگر بخواهيد يخ بفرستيد ، در راه آب مىشود و در اينجا هم دوام نمىكند . وقتى حساب بكنيد ، از يك من دو هزار هم گرانتر مىشود ؛ خصوصا بعد از اينكه به برف و آبهاى خنك نزديكتر مىشويم . حالا هم احتياج به برف و يخ ، مسلم ، از نصف شميران هم بواسطهء مساعدت هوا ، كمتر است . ولى بادمجان و طالبى و سبزىآلات ، فرستادنش ضررى ندارد ؛ آن هم در صورتى است كه از براى آوردنش ، محظورى نباشد . در اردو همه چيز هست ، ولى بسيار گران ؛ مثلا روغن دو تومان است ، هندوانه يك من دو ريال ، طالبى يك من دو هزار ، نان دو هزار ، جو يك هزار ، كاه ده شاهى . اگر فرصتى بود ، از اين مالها مىفرستاديم به شهر تا آذوقه بياورند ؛ ولى آن فرصت هم نيست و چارهاى جز آنكه به همين شكل ، گذرانى مثل سايرين بكنيم ، نداريم . هرچه دور تر برويم ، وصول سبزىآلات و ميوه مشكلتر است و فرستادنش لغو ، احتياج ما ، فقط به بادمجان است كه در اردو بازار هست . من هم گاهى كه جمعيت كم است ، شام و ناهار را در حضور صدارتام ؛ وقتى كه جمعيت زياد باشد ، طفره مىزنم ، مىآيم منزل . پيوست نامهء احمد مجير السلطنه برادر رضا قلى خان به نامبرده هو تصدقت شوم تعليقهء مبارك را زيارت كردم و از اينكه خداى نخواسته ، به مرض صداع عارض بودهايد ، خيلى افسرده و دلتنگ شدم . انشاء الله بلا از وجود مبارك دور است و انواع حوادث از آن وجود مقدس مهجور . تفقد از حال فدوى فرموده بوديد ؛ از رأفت و مرحمت جناب عالى ، سلامت هستم و به وظايف خاكپائى اشتغال دارم . فى الحقيقه ، جاى جناب عالى خالى است ؛ خصوصا در مورد هواى اين صفحات كه خيلى خوب است . روزها - وسط روز - بواسطهء تابش آفتاب قدرى گرم است ، ولى شبها خيلى سرد است ، به قسمى كه بايست با بالاپوش زمستانى خوابيد . الساعه كه اين مختصر را عرض مىكنم ، ظهر روز جمعه دويم است ؛ در اوشان هستيم ، نسيم خنكى مىوزد . با كمال ذوق و شوق ، اين عريضه را عرض مىكنم . خلاصهء شرح حال ما بعد از وداع از حضور محترم عالى ، اين است كه ، ناهار روز دوشنبه 28 را در قلهك خورديم و 3 به غروب مانده به قيطريه رفتيم . حضرت اتابك اندرون تشريف داشتند ؛ چند نفر
--> ( 3 ) - فشم نام قصبهايست از دهستان رودبار قصران از بخش افجهء شهرستان تهران .